مواجهه با مشتریان بدقلق
همه ما مجبور ميشویم با مشتریان بد قلق، عصبانی یا حتی دروغگو سر و کار داشته باشیم. فرآیند اين کار در بسیاری از موارد بسیار زمان گیر و توان فرسا است. در عین اينکه به نظر ميرسد که ما گرفتار مشتریان بد قلق هستیم، اين موضوع آنقدرها هم صحت ندارد. با یاد گرفتن مهارتهایی برای کنار آمدن با اين شرایط و به کار گرفتن طرز فکری که به شما کمک ميکند در مقابل نتایج، حرفها و کارهای مشتریان آسیبپذیر نباشید، شما ميتوانید از میزان فرسایشی که دراين شرایط گریبانتان را ميگیرد، به صورت قابل توجهی کم کنید ودر عین حال به مشتری سرویس بهتری ارائه کنید. دراينجا در مورد به کار گرفتن طرز فکری صحبت ميکنیم که به شما کمک ميکند که از پس مشتریان بدقلق به خوبی بر بیایید.
بهترین شیوه فکر کردن به مشتریان بد قلق چیست؟ اول از همه اينکه یک عکسالعمل رایج که بسیاری از افراد در صورت مواجهه با افراد بدقلق و شیاد از خود نشان ميدهند، احساس از دست دادن کنترل شرایط است. متاسفانه، در صورتی که شما چنین احساسی داشته باشید، با احتمال بسیار زیادی به صورت واکنشی عمل ميکنید و شروع به دفاع کردن از خودتان یا پرخاشگری ميکنید. کارهایی که هر دوی آنها باعث بدتر شدن شرایط ميشوند؛ ولی کاری که در واقع شما باید انجام دهیداين است. آن را جایی بنویسید و سعی کنید در خاطر داشته باشید.
من بهاين فرد بد قلق و ناخوشایند اجازه نميدهم که مرا عصبانی، ناراحت یا ناامید کند. من بهاين فرد (که به سختی او را ميشناسم) اجازه نميدهم که روزم را خراب کند یا مرا ناراحت کند. چرا که با نگاه کردن مساله از بالا، اين فرد به اندازهاي مهم نیست که بخواهد زندگی مرا کنترل کند (آیا واقعا کسی هست که بهاين اندازه مهم باشد؟).
دوم اينکه، شما باید در زمانی که با یک مشتری بد قلق مواجه ميشوید، اهدافتان را به روشنی بدانید. آيا هدف شما تلافی کردن است؟ تحقیر کردن است؟ معمولا اولین عکسالعمل افراد در زمان مواجهه با چنین افرادی جنگ کردن در مقابل است. در عین اينکه اين واکنش کاملا قابل درک است، حدس بزنید که فرد در صورتی که اين واکنش را از خود بروز دهد با چه چیزی مواجه ميشود؟ درگیری اين دو نفر بسیار طولانیتر از آن ميشود که در غیراين صورت ميشد و همین طور که مدت زمان درگیری طولانی تر ميشود، احتمال بدتر شدن آن و ناراحت کنندهتر شدن آن هم بیشتر ميشود. در صورتی که مشتری احساس کند که حق با اوست و بخواهد جواب شما را بدهد.
شما دراين موارد باید به صورت کارآ و واقعگرا عمل کنید. سعی کنید تلافی کردن را کنار بگذارید، مگر در صورتی که ميخواهید اين شرایط ناخوشایند ادامه پیدا کند (به یاد داشته باشید که شما به مشتری اجازه نميدهید که روزتان را خراب کند). در اينجا دو مجموعه از اهداف ساده را که شما ميتوانید برای خودتان در نظر بگیرید ميگوییم:
• من ميخواهم با اين فرد به صورت کاملا حرفهاي برخورد کنم.
• من ميخواهم بهاين شرایط ناخوشایند هر چه زودتر خاتمه دهم (که به معنای نریختن بنزین روی آتش است).
با سعی در رسیدن به اين اهداف ساده، شما قادر خواهید بود کارتان را به صورت کارآتر انجام دهید و به شیوههایی عمل کنید که در زمانی که مجادله به پایان برسد، به آنها افتخار خواهید کرد. بیایید اينجا دچار اشتباه نشویم. شما مجبور نیستید فرد بدقلق را دوست داشته باشید یا حتی برای آنها آرزوی بهترینها را بکنید، ولی کاری که شما باید انجام دهید (برای اينکه به نفع خودتان است) اين است که به صورت حرفهاي و با آرامش کامل با شرایط مواجه شوید و از انجام دادن هر گونه کاری که منجر بهاين شود کهاين شرایط جهنمي طولانیتر شود، اجتناب کنید. انجام دادن اين کار به نفع شما خواهد بود.
آیا حرف دیگری هم برای زدن در مورداين نوع تفکر اجتنابکننده از درگیری وجود دارد؟ بله. در تحقیقاتی که از هزاران کارمند انجام شده است که درگیر مشتریان بدقلق یا عصبانی بودهاند، یک نکته مشترک در مورد طرز فکر همه کارکنان موفق دیده ميشود. آنها رویکردی مانند رویکرد زیر را اتخاذ ميکنند.
زمانی که اين مشتریاينجا را ترک کند، من ميخواهم کاری که کردم را یادآوری کنم
(فارغ از نتیجهاي که از آن گرفتم) و به خودم افتخار کنم که به صورت کاملا حرفهاي و سازنده عمل کردم و دچار درگیری و اعصاب خردي به خاطر اين مشتری بد قلق نشدم. من نميخواهم هرگز احساس کنم که کار خوبی انجام ندادهام.








